Wednesday, May 21, 2014

فرزند سرزمينم..

اگه نتونى فكر كنى..اونوقت هر حرفى و هر كتابى تو رو به همون سمتى كه خودش دوست داره مى بره.راهتو هميشه خودت انتخاب كن.اون چيزايى كه قبل از رفتن به مدرسه هنوز توى خاطراتته...مطمئن باش فقط هموناست كه الهام بخش واقعى زندگيته.اونها رو به اين آسونى رها نكن..اونا ميتونه برات سرنوشتى متفاوت تر ازاونهايى كه فقط در جهت رودخونه شنا ميكنن بسازه.ياد بگير كه نترسى تنها باشى ..ياد بگير كه تو براى اون چيزى خلق شدى كه بايد با اون احساس شادى و آرامش كنى نه براى ساختن آمال و آرزوهاى دست نايافته ديگران و يا حتى پدر و مادرت.تو فقط موقعى ميتونى اونها رو سر افراز كنى كه بهشون نشون بدى قدرت ساختن آيندت هنوز تو دست خودته حتى اگه اونا تنها چيزيكه برات باقى گذاشته باشن ويرونه اى بيش نباشه.
قدرت دستهاى تو از همه چيز قدرتمندتره..
فكر و استعداد تو بكرترين و با ازشترين ثروت من و توئه..
هر موقع احساس كردى هيچ كارى نميشه كرد.. يا همه چيز تباه شد..فقط فكر كن كه سرزمينت ديگه جنگ زده تر از آلمان دوره نازيها كه نيست..

دوباره ميسازيمش..
فرهنگمونو دوباره ميسازيم..
فرزندانمون رو دوباره بهترو مستقل تر تربيت ميكنيم..
اونها رو آزاد ميگذاريم تا به روياهاشون برسن ..پشتشون ميمونيم..و هيچوقت تنهاشون نميگذاريم.

لاى انگشتهاييكه ميتونن بسازن..بنويسن..كمك كنن.. سيگار نگذار
بجاش با خاكسترش بنويس..من هنوز ميتونم تحمل كنم!

  /آزاده-آخرين روز از ارديبهشت ماه ١٣٩٣


Tuesday, May 20, 2014



از شروع تا پايان-My first solo-exhibition-SIB Gallery










My first solo-exhibition



اولين نمايشگاه انفراديم با عنوان پرتره/طبيعت بى جان/گياهان در تاريخ بيستم ارديبهشت ماه ١٣٩٣ در شاهرود-گالرى سيب واقع در فرهنگسراى مهر برگزار شد.

اين مجموعه شامل ٣٩ اثر بود كه در طول سالهاى ١٣٨٠تا ١٣٩٣ در دوره دانشجويى و بعد از فارغ التحصيلى در يك سكوت طولانى بوجود آمده بود.اين نمايشگاه فرصتى بود براى به نمايش گذاشتن آنچه هميشه در تنهايى هايم چه در دانشگاه و چه در دوره فارغ التحصيليم در ذهنم شكل ميگرفت..دوستانم..خودم در آينه و ذهنم ..اشياى بيجان پراكنده در محل زندگيم..و البته گلها و گياهانى كه در تنهاييم تنها فانتزى زندگيم بودند.

آنچه بيشتر از همه در جريان اين نمايشگاه برايم مهم بود نحوه برخورد انسانهاى جديدى بود كه بعنوان اولين مخاطب كارهايم با آنها در شهر محل زندگيم روبرو مى شدم..انتقادها و احساساتى كه آنها را با من دوستانه و صميمانه درميان مى گذاشتند..

طراحى هايم هيچ داستانى نداشت به جز يك عنوان.هنوز راه درازيست تا رسيدن به يك مفهوم بدون داستان ولى اين همان چيزيست كه هميشه براى نمايش كارهاى بعديم بعنوان يك هدف دنبال خواهم كرد..و اين تنها هدفيست كه مرا در وادى هنر و حتى طراحى, به سوى يك دنياى حقيقى سوق مى دهد.